دل تنگتم
تا حالا تو زندگی این حس برات بوجود اومده (احساسش کردی) که دلت برای کسی اون قدر (اون قدر) تنگ میشه که دوست داری اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی
لیلی و مجنون
تا حالا تو زندگی این حس برات بوجود اومده (احساسش کردی) که دلت برای کسی اون قدر (اون قدر) تنگ میشه که دوست داری اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی
عزیزم ازته دل میگم
تولدت مبارک........
دیدن روی تو بر دادن جان می ارزد......
لحظه ای پیش تو بودن به جهان می ارزد
قامت راستم از تیر نگاهت خم کرد........
نبود غم که به این پشت کمان می ارزد
گرچه سرمایه مراجان بود اندر ره عشق...
تو لبت را بگشا.دادن آن می ارزد.....
و
دوست داشتني ترين هديه خدا به من
هيچوقت ازم پرسيده بودي که چرا اين همه دوستت دارم
هيچوقت ازم نخواسته بودي برات بگم
که چطور تو درياي وجودت غرق شدم
که چطور عشق آسموني و پاکت
من و از زمين جدا کرده و همسفر فرشته ها کرده
نمي تونم فراموشت کنم
که تو فرشته ي نجاتم شدي
ميدوني
آدم رو حوا به زمين آورد تا با عذاب و زجر و دوري از خداوند زندگي کنه
اما حالا تو
حواي زميني خودت رو به آسمونا بردي
تا به خداش نزديک بشه و عطر و بوي بهشت رو بگيره
نمي دونم از خدام چه چيزي رو برات بخوام
که تو همه رو براي من خواستي
فرشته نجاتم دوستت دارم
عطر عشقت مستم کرده و عاشق
خدا رو بيشتر و قشنگتر از هميشه ديدم و پرستيدم
عشقت راه رسيدن به خدا شده
براي من خسته و وامونده توي جاده زندگي
هيچوقت
من و از بهشت عشقت بيرون نکن
که اون روز ، روز نيستي منه
همیشه گفتم باز هم بهت می گم
دوستت دارم تا خدا

پي ياري ديوانه و دردانه بودم
روزها سپري مي كردم در كنج ميخانه ها
كه شايد بيابم خبری از يار دلربا
به هر كه مي رسيدم مي نمودم وصف جمال ان زيبا
به اميدي كه ديده باشندش او را
روزها مي گذشت وهفته ها و ماه ها
نيافتم خبري در كنج ميخانه ها
با دلي غمگين و حسرت زده
برون شدم از اين ميكده
راهي شدم به جنگل و دشت و بيابان
طلب نمودم يارم از خداي مهربان
{خداوندا تويي تنها اميدم
نمي خواهم ز تو هيچ جز يار محبوبم
خداوندا تو داده بودي به منش
![]()
كنون خواهم ز تو باز گرداني اش}
خداوندا شنيدم از بزرگان
درت باز است به روي شرمساران
منم ان بنده شرمسار و شرمگين
كه دانم حكمتي باشد مرا اين
خودت رحمي بكن بر من خدايا
ندارم طاقت دوري ز يار را.![]()
![]()
![]()
![]()
